این پنجشنبه با خواهرم رفتیم درکه.. خیلی خوش گذشت جاتون خالی. تا پلنگ چال بالا رفتیم و اونجا یه صبحانه ی توپ خوردیم، یه ساعت به محل فتحمون نیگا کردیم بعدش اومدیم پایین. موقع رفتن من می خواستم یه کتاب درسی هم با خودم ببرم اما خواهرم نمی ذاشت.. نمی دونم چرا؟.. آخرشم گفت اگه می خوای کتاب بیاری خودت کیف کولی بیار من کتاب تو رو نمی ذارم تو کیفم سنگین می شه! آخه شما بهانه تابلو تر از این دیدین؟؟ یه کتاب مگه چقدره وزنش؟ خوب یه کلمه می گفت خوشم نمیاد با هم می ریم کوه تو بشینی درس بخونی من بیکار بایستم بالا سرت! اگه پس فردا نفر آخر کنکور شدم و اومدن ازم پرسیدن رمز موفقیتت چیه میگم خواهرم.. چون در هیچ شرایطی راضی به درس خوندن من نبود!!
آهان داشتم از کوه می گفتم.. موقع پایین اومدن دو تا خر بی صاحاب دو طرف جاده ایستاده بودن و یه جمعیت آدم می ترسیدن از بین خرا رد بشن! جالب نیست؟ مردم از خر با اون چشمای معصومش می ترسن!! خلاصه یه پسری پرید و از یه بیراهه رد شد که نزدیک بود خودشو چلاق کنه بقیه هم دیدن نمی تونن اونطوری بپرن همینجوری ایستادن خرا رو نیگا می کردن.. منم که باز خر دیدم هول شدم ( اخه خیلی دوست داشتم به یه خر دست بزنم اما همیشه خرا صاحب داشتن منم روم نمی شد
) کنار یکیشون ایستادم گوشش رو نازی کردم دیدم نه بابا خر گوگولی ایه از بین خرا رد شدم و رو به جمعت گفتم بیاین رد شین بابا کاری ندارن ( البته منظورم با خواهرم بود بقیه به من چه ربطی دارن).. بعدش یه دختری دویید از بینشون رد شد که یه وقت خرا نخورنش.. بعدی یادم نیست کی بود .. بعدشم یه پسری گفت همه رد شدن ما هم رد شیم دیگه و اومد رد شد.. بعدشم خواهرم بالاخره رد شد و بقیه رو هم دیگه نمی دونم چون وقتی خواهرم اومد ما رفتیم و بقیه رو ندیدیم... خلاصه خیلی تیکه ی باحالی بود تا دو ساعت داشتیم به این اتفاق می خندیدیم... شاهدای صحنه چندتا پسر بودن که همش داشتن راههای غیر ممکن رو به افراد گیر کرده پشت خرا پیشنهاد می کردن و من از همینجا صد در صد مطمئنم اگه یکی از پسرای شاهد صحنه بخواد جریان رو برای کسی تعریف کنه اینطور شروع می کنه که : آره دو تا خر توی مسیر کوه بودن و یه مشت دختر! اونطرف ایستاده بودن و نمی تونستن از بینشون رد بشن ( بهتون قول می دم حتی اشاره ای به عده ی کثیر آقایون گیر کرده در پشت خر هم نخواهند کرد) .... بقیه ش هم که احتمالا راجع به سوپرمن بازیای خودشونه که چطور دخترا رو از بین خرا رد کردن
.. (البته بلانصبت پسرای خواننده ی این وبلاگ که اصلا اهل بلوف نیستن
)
خلاصه این بود انشای من در مورد پنجشنبه ی خود را چگونه گذراندید..
پ ن۱: در جواب به کسایی که ممکنه بگن خر کثیفه و چمیدونم چون بهش دست زدم زیگیل در میارم و مریض می شم و این حرفا باید بگم که بهتون اطمینان می دم که خرا در سلامت کامل به سر می برن .. از کجا می دونم؟ چون من حواسم نبود و دستای آغشته به خرم رو به صورتم و چشمم و دهنم و اینا زدم و اگه خرا بیماری ای چیزی داشتن منم تا الان باید مریض می شدم و سلامت من دلیلی روشن بر سلامت اون خرهاس
!
پ ن۲: راستی اونجا چند تا عکس هم گرفتیم .. من می خواستم عکسام رو بذارم توی وبلاگ اما پشیمون شدم!! من اصولا آدم حساسی نیستم اما نمی خواستم شناسایی بشم.. چون من دوست دارم دوستای وبلاگیم دوستای وبلاگیم باشن و دوستای واقعیم ، دوستای واقعیم بمونن.. برای همین آدرس وبلاگم رو تا حالا به دوست و آشنا ندادم ... دوستای وبلاگی و مجازیم هم تبدیل به دوستای واقعیم نمی کنم.. اما حالا شاید یه روزی روزگاری به یه مناسبتی عکسم رو گذاشتم توی وبلاگم خدا رو چه دیدی؟
ببخشید من اصلا این چند وقته آپ نمی کنم.. البته علتش درس خوندن و اینا نیست آخه آدم آهنی نیستم که ۲۴ ساعت درس بخونم و وقتی واسه ی کارا دیگه م نداشته باشم؟؟ اتفاقا هم درس می خونم هم به همه ی کارو زندگیم می رسم، از این آدما نیستم که دیگه گند یه چیزی رو در میارن
.
حالا یه سوال بپرسم؟؟ یه مدته به وبلاگا سر می زنم یه چیزی بدجوری ذهنم رو مشغول کرده!! میگم شما چه طوری واسه وبلاگتون مطلب می نویسید؟؟ منظورم نحوه ی تایپیدنتونه؟؟
آخه معمولا تایپ کردن از چند حالت خارج نیست:
۱- دو انگشتی
۲- چهار انگشتی
۳- مثل بچه ی آدم با همه ی انگشتا (مثل یه تایپیست)
حالا وقتی من می بینم بعضی از وبلاگا مطالبه خیلی طولانی می نویسن دوست دارم بدونم که این همه رو دو انگشتی تایپ کردن؟؟ جون من هر کی اومد به وبلاگم برام توی کامنت دونی بنویسه که چطوری توی وبلاگش می تایپه باشه؟
حالا یه سوالم از بچه های کنکوری داشتم.. در مورد کنکورای آزمایشیه.. پارسال همه معلما بهمون می گفتن که برید کنکورای سنجش شرکت کنید چون سوالاش به کنکور خیلی نزدیکه اما من ثبت نام نکردم
( خوب کردم!).. حالا امسال می خوام ثبت نام کنم اما از کسی که شرایطش رو می دونه می خوام بپرسم هزینه و مدارک لازم واسه ثبت نامش چیه؟؟ آخه حوصله ندارم یه دور برم پست شرایت رو بپرسم یه دور دیگه هم برم واسه ثبت نام ( خوب تنبلیم میاد چی کار کنم؟)
بعدشم هر دفعه حوضه ی امتحانی آدم رو عوض می کنن؟؟( اگه اینجور باشه که خیلی بد می شه)
پ ن۱: ببخشید که عکس گربه گولو هام رو هنوز نذاشتم آخه دوربین حاوی عکس گربه هام رو به انفجاره و هر کاریش می کنم روشن نمیشه!!! حالا شما فعلا بی خیالشون بشید تا بعدا یه فکری به حالش بکنم..
پ ن۲: من شاید یه روزی روزگاری خواستم عکسمو توی وبلاگ بذارم اما نمی دونم چه طوری ..سجاد جون ممنون که راهنماییم کردی اما من حواسم نبود که شما داری از امکانات پرشن بلاگ استفاده می کنی و من از بلاگ فا واسه همین دستور العملت به درد من نخورد منم از کاربران بلاگ فا خواهش مندم در این زمینه کمکم کنن.
سلام.. آخ جون گیلاس جونم منو به این بازیه دعوت کرده منم بدون هیچ مقدمه ای میرم سراغ بازی..
۱-خودتو معرفی کن: من بیتام، متولد پاییزم، پشت کنکوریم، عاشق دامپزشکیم همین.
۲-فصل و ماه و روزی که دوست داری: فصل تولدم یعنی پاییز رو دوست دارم.. الان که فکر می کنم می بینم از زمستون و بهار هم خوشم میاد ( البته فقط اوایل بهار رو دوست دارم، یعنی همون موقعی که درختا تازه دارن جوونه میزنن به علاوه ی تیکه ی عید نوروزش)
۳-رنگ تو: من عاشق آبیم
۴-غذای مورد علاقه: ماکارونی و زرشک پلو با مرغ رو خیلی دوست دارم
۵-موسیقی مورد علاقه: من بیشتر موسیقی پاپ گوش میدم .. از بین خواننده ها هم اگه خارجی باشه بریتنی اسپیرز و جوجو رو ترجیح میدم
ایرانی هم زیاد گوش نمیدم چون هر چی آهنگ قشنگ دارن کپی آهنگای خارجی و ترکیه.. اما از آهنگای جدید ایرانی همچین هم بی خبر نیستم.
۶-بدترین ضد حالی که خوردی: سر جلسه ی کنکور سراسری بود.. وقتی وارد حوضه ی امتحانیم شدم دیدم طبق شماره ی کارتم افتادم توی یه کلاسی که خیلی کلاس توپی بود با نیمکتای خوب و راحت و باکلاس! همینجوری داشتم می رفتم جلو که ببینم کارتم روی کدوم نیمکته که در نهایت ناباوری، تمام اون نیمکت های راحت و نو و تمیز رو رد کردم و دیدم یه صندلی تکیه فلزیه کوچولوی کج ته کلاسه افتاده و شماره کارت من روی دستشه!! چند لحظه با بهت به صندلیه خیره شدم، داشتم فکر می کردم همچین چیزی رو از توی کدوم آشغال دونی ای پیدا کردن گذاشتن اینجا؟؟ وقتی هم روش نشستم اولا حس می کردم جام نیست ( با اینکه آدم لاغریم) بعدشم بدجوری کج بود جوری که در طول جلسه ی کنکور همش حواسم به پرسش نامه و پاسخ نامم بود که پخش زمین نشن.. می تونم بگم که کنکوره خیلی سختی رو از لحاظ روحی پشت سر گذاشتم.
البته ناگفته نماند که بعد از کنکور تا چند هفته این اتفاق خوراک خنده ی من و دوستام بود چون وقتی از دور به قضیه نیگا کنی خیلی مضحک و باور نکردنیه.. یعنی ضد حال واقعیه!!!
۷-بزرگترین فولی؟ یا قولی؟ که تاحالا دادی: فول یا قولام انقدر بزرگ نبودن که یادم بمونن و الان براتون بنویسمشون.
۸-ناشیانه ترین کاری که کردی: ناشیانه ترین کار؟؟!! معمولا سعی می کنم بی گدار به آب نزنم.
۹-بهترین خاطره ی زندگیت: من فکر می کنم امسال که پشت کنکورم خاطره انگیز ترین سال زندگیم بشه چون بر خلاف بقیه ی مردم نمی دونم چرا حس می کنم از لحظه لحظه ی زندگیم دارم لذت می برم.. اصلا هم از درس خوندنم برای کنکور احساس ناراحتی نمی کنم .. نمی دونم چرا واسه ی کنکور درس خوندن رو دوست دارم به خصوص امسال که چوب هیچ معلمی بالاسرم نیست..
۱۰-بدترین خاطره ی زندگی: خاطره بدی که قابل نوشتن باشه یادم نمیاد.
۱۱-شخصی هست که بخوای ملاقاتش کنی: آره!
۱۲-برای کی دعا میکنی: برای خودم و باقیه دوستای کنکوریه وبلاگیم.(شرمنده امسال نمی تونم برای افراد متفرقه دعا کنم چون فعلا تنها دغدغه ام کنکوره)
13-به کی نفرین میکنی: من اصولا آدم کینه ای نیستم که بخوام کسی رو نفرین کنم اما 2 نفر هستن که هر کاری می کنم نمی تونم ببخشمشون! یکی مدیر پیش دانشگاهیه اسبقم نفر دوم رو هم اسمش رو نمی گم .. آهان راستی یکی رو بدجوری نفرین می کنم اونم همون بی شعوریه که امسال اجازه ی ورود صندلی تکی های فلزیه قراضه رو به جلسه ی کنکور داده بود ( رجوع شود به جواب سوال 6)
۱۴-وضعیتت در ۱۰ سال آینده: فوق دامپزشکیم رو گرفتم و احتمالا دارم روی پروژه ای که چند ساله توی فکرمه و به خاطرش رشته ی دامپزشکی رو انتخاب کردم کار می کنم.. شایدم به نتیجه رسوندمش.. البته اگه قبل از من کسی در این رابطه به موفقیت نرسیده باشه آخه اخبار روزنامه ها داره پیشرفت های چشم گیری رو در این زمینه به اطلاعم می رسونه..( شرمنده اگه چیزی در مورد کاری که می خوام بکنم نمی گم آخه نمی خوام عقیدم به سرقت بره)
۱۵-حرف دلت: واسه کنکور امسالم دعا کنید چون هم اکنون نیازمند یاریه سبزتان هستم.
منم سارا جونم ، مرجان خانم ، مهتاب جون ، سارا ناز ، آقا سجاد ، آقا میثم و آقا موشه رو به این بازی دعوت می کنم.
من امروز رفتم موهامو کوتاه کردم.. با خواهرم رفته بودیم آرایشگاه من می خواستم موهامو کوتای کوتای کچل بکنم که به علت فاز منفی ای که آرایشگر و خواهرم می دادن به مدل لیر کوتاه (layer) راضی شدم... اولش خودم نفهمیدم چی شده اما وقتی خواستیم از آرایشگاه بیایم بیرون و رفتم که مانتو و شالم رو بپوشم تازه فهمیدم چی شده..![]()
وای وای مدلش پلیس کشه! یعنی جون میده واسه این گشت ارشاد هااا.
.. اولش اومدم طبق عادت موهامو با کش سر ببندم دیدم کوتاه تر از اونه که توی کش بره گفتم بی خیال شالو همینجوری بزنم سرم که دیدم موهامو از هر طرف می کنم توی شال از یه طرف دیگه می زنه بیرون ... خیلی باحال بود با خودم درگیر شده بودم ناجور.. خلاصه دیگه داشتیم میومدیم خونه که دیدیم یه پسری یه توله سگ خوشگل ناز گوگولیه جیگر دستشه منم که اصلا اینجور مواقع کنترل روی خودم ندارم ...
پسره دید دلم رفته گفت: هاپو نمی خواید؟؟
خواهرم گفت :جدی می فروشیدش ؟؟؟ چقدره قیمتش؟؟
پسره: 35 هزار تومن..
وای خدایا مفت بود یه سگی به اون گوگولی ای.. البته من که توی کار خرید و فروش سگ نیستم که بدونم ارزون گفت یا گرون اما به نظر من همچون توله سگ نازی 35 هزار تومن مفته!! البته اگه کسی قیمت واقعیه توله سگ رو می دونه بگه تا من ببینم آقاهه زیاد می گفت یا نه؟؟
من شروع کردم به نازی کردنش که پسره شروع کرد بازار گرمی که این سگه 2 ماهشه همه واکسناشو زده، بلده بره دسشویی!! بیا بغلش کن تمیزه تازه حمومش کردم!!( راست و دروغش با خودش چون من بغلش کردم
) وای خدایا اصلا تو بقلم بند نمی شد! دوست داشتم انقدر فشارش بدم که له بشه... خلاصه خواهرم دید من زیادی داره از سگه خوشم میاد ممکنه کار به جاهای باریک بکشه که دیگه گفت بریم سگ برای چیته؟ خلاصه منم تا خونه حسابی مخ خواهرم رو تیلیت کردم که باید می خریدیمش خیلی ناز بود تو خیلی نامردی و اینا و همونجا عزمم برای خوندن دامپزشکی جزم تر شد.
راستی این سگه موهاش خیلی کوتاه بود و شبیه سگای معمولی بود اما پسره می گفت بزرگ بشه از این موبلندا می شه که موهاش می افته جلوی چشماش!! اگه کسی در این زمینه اطلاعتی داره بگه ببینم یارو راست می گفت یا داشت بازار گرمی می کرد؟
پ ن: امروز از وقتی از آرایشگاه برگشتیم از جلوی آیینه جم نخوردم
همش موهامو پخش و پلا می کنم چه حالی میده آدم هر چند وقت یه بار به خودش یه حالی بده هاااااااا
این بود انشای من در مورد امروز... همگی موفق و سربلند باشید ![]()
خدانگهدار![]()
اصلا حوصله ی آپ کردن ندارم!!! الانم دلم داره می ترکه.. از بین درسام هم که تا حدودی دارم زبان می خونم.. البته نه کتاب درسی رو !! میگم انگاری مهر ماه شده چند نفری از جمع وبلاگ نویسان کم شدن.. یکی آقا سجاد یکی میلی جینگیلی و اینا... البته میلی که لطف کرده و کلا وبلاگشو پاک کرده! نمی دونم حالا این وبلاگه روی دلش بود یا جاشو تنگ کرده بود واقعا که متاسفم میلی( حالا منم چون می دونم میلی نمیاد اینا رو بخونه هر چی دوست دارم می نویسم
)
منم دیگه کم کم شروع کنم به درست و حسابی درس خوندن بنابراین شرایط وبلاگم رو از الان به بعد براتون می نویسم :
1. کمتر آپ می کنم.. شاید هفته ای یک بار( البته می دونم آخرش دلم طاقت نمیاره و هنوز یه هفته نشده آپ می کنم
)..
2. خودتون با زبون خوش هفته ای یه بار بیاین به من سر بزنین دیگه این بند و بساطا که من بیام به تک تکتون بگم که آپ کردم ور افتاد چون خیلی خیلی وقتم رو می گیره..
3. هر وقت هم اومدین بهم سر زدین چی می گین؟؟؟ میگین درس بخون بیتا جون.. البته هی فاز منفی ندین هاا در ضمن موقع رسوندن پیام درس خوندن از به کار بردن جملات استرس زا دوری کنید وگرنه آبمون توی یه جوب نمیره
4. در مورد عکس گربه گولو ها هم بگم که ممکنه دو هفته تا یک ماه دیگه عکسشون رو براتون بذارم برای همین دوباره یه عکس تزئینی از گربه گولوهای خابالو براتون می ذارم..
5. امسال هیچ کلاسی نمی رم به هیچ کی هم ربطی نداره... اگر هم تصمیمم عوض شد لطف کنید خودتون معلم یا آموزشگاه خوب بهم معرفی کنید ممنون می شم...

همگی موفق باشید.. تا آپای بعدی خدانگهدار
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|