تبليغاتX
دنیای من
 
 

من آزمونای قلمچی رو ثبت نام کردم، بعدش روز پنجشنبه یعنی یه روز قبل از آزمون آدرس حوضه م رو از پشتیبانم پرسیدم.. هیشکی هم توی این خونه به فکر من نبود که بابا من یه روز قبل از آزمون باید ببینم حوضه م دقیقا کجاس یا نه؟؟؟ مامان بابام هم که نبودن خونه و یعنی اصلا تهران نبودن.. شبش من تلفنی با مامانم صحبتیدم که کمممممک اینجا هیشکی منو دوس نداره مامانی حالا من فردا چجوری برم کنکور آزمایشی بدم؟ مامانم هم از پشت تلفن کلی بهم آدرس و این صحبتا داد و خلاصه بهم گفت انقدر عین این بچه گربه ها لوس بازی در نیارم .. خلاصه من شب موبایلو روی ساعت ۷ صبح تنظیم کردم و با کلی غم و غصه گرفتم خوابیدم چون هم نتونستم درسام رو کامل به آزمون برسونم هم هیشکی نبود منو ببره کنکورمو بدم.. البته اشتباه نکنید من از این دختر لوسا نیستم که همش آویزون این و اون بشم اما خوشم نمی آد جایی که برای اولین بار می خوام برم کنکور بدم اونم با یه دل خون از اینکه درسامو نصفه خوندم، خودم تنها برم.. خلاصه نصفه شب که هوا تاریک بود چشامو باز کردم و صدای شر شر بارون رو از بیرون شنیدم و گفتم خدا رو شکر که الان قرار نیست برم کنکور بدم بارون هم دیگه تا صبح بند میاد و همین که اومدم چشممو ببندم یه دفعه صدای موبایلم بلند شد.. حالا احساس من رو در اون لحظه در نظر بگیرید.. حتی چتر هم نداشتم من! آخه بدشانسی تا کی؟ اونوقت من چی کار کردم؟ هیچی صدای موبایلو خفه کردم و گرفتم خوابیدم.. اصلا خوب کردم! دوست داشتم نرم کنکور آزمایشیمو بدم! خوب شما فکر کنید من رفتنم رو با تاکسی سرویس می رفتم، واسه ی برگشتن توی اون بارون چه خاکی تو سرم می ریختم؟

خوشبختانه پشتیبانم هنوز زنگ نزده خفتم کنه شایدم زنگ زده و ما خونه نبودیم..چون در کل هفته چپیدیم توی خونه و فقط یه روز جمعه بیرونیم..

دیگه صبر کنید بقیه غصه هام یادم بیاد... ...  آهان! ثبت نام کنکور سراسری شروع شده و امسال ثبت نام اینترنتیه، هر چند من پارسال هم که سراسری دادم ثبت نامم اینترنتی بود و چیزی نیست که باهاش آشنا نباشم اما چیزی که قلمبه شده تو گلوم اینه که حالا عکس اسکن شده از کجا بیارم؟پارسال خواهرم برد سرکارش برام اسکن کرد اما امسال که اسکنر ندارن من چه خاکی تو سرم بریزم؟ برم کجا عکسمو اسکن کنم؟ عکس اسکن شده ی پارسالمو که ندارم اگه داشتم هم باید یه عکس جدید می ذاشتم چون از قیافه م توی عکسه معلومه قدیمیه!! فوقش بیرون بدم برام اسکن کنن اما خوب چطوری اسکن رو باخودم بیارم خونه؟ اولا کامپیوتر ما دیسکت نمی خوره بعدشم کامپیوترای بیرون پر از ویروسن و فوقش من فلش مموری ببرم با خودم خوب فلش مموری ویروسی میشه.. مگه اینکه جایی کامپیوترش بلوتوث بخوره مثل لپتاپ ها و بعد از اسکن عکسمو به موبایل بلوتوث کنه! بچه کنکوریا شما عکستونو چی کار می کنید؟ از کجا اسکن می کنید؟ هر کی میتونه من رو راهنمایی کنه.. از راهنمایی های افراد غیر کنکوری هم استقبال می کنم.. فقط  تورو خدا کمکم کنید..

خوب، دیگه غر بعدی چی بود؟..راستی غر رو بیخیال.. بچه هاا می خوام برم کلاس زبان.. آموزشگاه کیش.. می خوام کلاسای روزانه ش رو ثبت نام کنم.. بچه هایی که کنکور رو از سر رد کردید این به درس خوندن واسه کنکورم لطمه نمی زنه آیا؟ البته خوب به نفعم هم می شه زبان رو صد در صد می زنم نه؟ نیلوفر و سارا اینجا شدیدا نیازمند نظراتونم.. دیگه همین.. دلم از روز جمعه داشت می ترکید یعنی از بعد از اینکه نرفتم آزمون بدم.. می تونم بگم فقط خونه ی مامان بزرگم که می گفتیم و می خندیدیم تا حدی غصه هام یادم رفت، که آخراش هم که می خواستیم برگردیم یهو همه چی یادم اومد و همش یاد پشتیبانم می افتادم که زنگ بزنه قتل عامم می کنه و کلی تلاش کردم تا از قمبرک زدنم جلوگیری کنم.. آخه از پشتیبان هم که بگذریم خودم خیلی دلم سوخت که نتونستم آزمون رو بدم و ببینم نتیجه ی این چند روز خوندم چی میشه؟؟

پ ن۱: یه چی بگم؟ من پشتیبانم رو دیدم انقده خانم خوبیه.. من خیلی دوسش دارم اما وقتی همه ی مشکلات زندگی اینجوری بهم هجوم میارن همیشه من بدترین حالت ها رو در نظر می گیرم برای همین همش این پشتیبانه توی وبلاگم مظلوم واقع می شه!! اگه یه وقت آدرس وبلاگ به دست آموزشگاهه بیوفته من بدبخت می شم باید مثل نیلوفر بشینم وبلاگم رو سانسور کنم 

پ ن۲: میگم این آموزشگاه قلمچی باید به من پورسانت بده هاااا همینجوری مفت مفت دارم تبلیغشو می کنم.

  نوشته شده در  شنبه 1386/09/17ساعت 15:53  توسط بیتا  | 

سلام.. برو بچ .. بچه ها به جون خودم اصلا حوصله ی آپ کردن نداشتم هاااا.. الان که اومدم آپ کنم احساس می کنم می خوام دق کنم.. خوب چی بگم؟

آهان راستی من جمعه جمشیدیه بودم کسی منو ندید؟اونجا کسی یه دختر در حالی که با کله رفته بود تو ذرت مکزیکی رو ندیده؟ خوب اگه دیده اون من بودم!! تازه بعدشم رفتیم کباب ترکی خورون جاتون خالی.. با چند تا از گربه های محل هم دوست شدیم.. عکس یکی شون که خوکشله رو براتون گذاشتم ..

 پیشیه مورد بحث

 اوه اوه نمی دونید باز چه بساطی راه افتاد از سر همین فسقلی که عکسشو می بینید! به جون خودم من از این جک و جونورا طاعونی چیزی نگیرم شانس آوردم!(اه اه چه بیماریه بدی هم اسم بردم).

آخه شما که نمی دونید چی شد.. من با کاغذ ساندویچم که تموم شده بود گربه هه رو نازی می کردم بعدش دستمم می خورد به گربه هه! به من چه کاغذ ساندویچ انعطاف نداره! اما به کسی که نمی گفتم برای همین کسی کاری بهم نداشت.. بعد گربه هه انگاری خیلی ازم خوشش اومده بود اومد خودشو بماله بهم منم بلند شدم با پام نازیش کردم اما گربه هه مسر بود که حتما خودشو درست و حسابی بماله به من در نتیجه شلوارم گربه ای شد خواهرم هم این صحنه رو دید بهم گفت بیتا عزیزم تو دیگه امشب نمی خواد بیای خونه بمون توی همین پارک پیش این گربه هاااا..یعنی به نظر شما تقصیر منه که گربه هه دوسم داشت؟ تازه مگه من خودمو می مالیدم به گربه هه؟ خوب گربه هه میومد خودشو می مالید به من!!اصلا به من چه..بعدشم اومدیم خونه منم علاقه ی شدیدی به دست کشیدن توی موهام پیدا کردم! کلی هی موهامو این ور اون ور کردمو نرمششون دادم که نمیرن طفلیا..آخه تا 5 دقیقه پیشش توی سرما بی حس بودن! که باز یادم اومد دستام گربه ایه.. شما الان به من افتخار می کنید ؟؟

 آهان راستی یه خبر.. شیطونکایی که می خواستین گولم بزنید که قلمچی ثبت نام نکنم... خبردار شوید که بیتا بالاخره ثبت نام کرد... تازه این خانومه،( پشتیبانمو می گم) زنگ زد و بهم گفت دالی بعدش قطع کرد.. یعنی به نظر شما یک کلمه از من پرسید چی خوندی گلم؟ بهم گفت چطوری بخونم بهتره؟ باهام در مورد نحوه ی تست زدن حرفی زد؟.. نچ.. فقط داشت اطلاعات سالای گذشته م رو می پرسید و اینا..یعنی کدوم مدرسه بودی؟ دولتی بود یا غیر انتفایی؟ فکر کنم توی کنکور اینا رو مد نظر قرار می دن که خانومه براش مهم بود جواب اینا رو بدونه نه؟؟ تو کنکور مهارت تست زدن و درس خوندن مهم نیست.. مهمم اینه که پارسال شما چه مدرسه ای بودید.. کنکوریا اینایی که میگم نکته ی کنکورین حفظشون کنید خوب؟ آفرین بچه های گلم .

اوه راستی دیگه انقدر نامرد بازی در نیارم آخه روز دوشنبه که فردا باشه گفتن پاشید بیاید قلمچی کارتون داریم.. میگم سحررررر یه چی بگم؟ تو هم دوشنبه باید بری قلمچی؟ دو تا ساعت به من داد گفت انتخاب کن بگو کی میای ۳ تا ۵ .... ۵ تا ۷ منم دومی رو انتخاب کردم خوب کردم؟.. بعد می گم، سحرررر نکنه مادو تا یه آموزشگاه قلمچی باشیم بعدش بتونیم اونجا همدیگه رو ببینیم نه؟؟؟ نشونی قیافه م رو بدم اگه اومدی پیدام کنی؟

پ ن۱: من موفق شدم تعداد کامنتای وبلاگم رو به نصف برسونم.. بعدشم با نهایت اعتماد به نفس بیام آپ کنم و این موضوع رو تووبلاگم متذکر بشم..شما الان دوباره به من افتخار می کنید؟؟منتظر تبریکای صمیمانتون بابت این قضیه هستم..

پ ن ۲: برید خدا رو شکر کنید حوصله نداشتم و انقدر آپ کردم اگه حوصله داشتم بیچاره شده بودید هااااا..

 

  نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/11ساعت 17:32  توسط بیتا  | 

سلام ... آخه من چی کار کنم؟ این هفته هم رفتیم نمایشگاه زبان های خارجه.. البته این بار از پای کتاب شیمی بلندم نکردن ببرنم هاااا!! ما طبق معمول هر هفته خراب شده بودیم خونه مامان بزرگم اینا بعدش چون خونشون نزدیکه نمایشگاهه گفتیم بریم نمایشگاه یکم فرهنگمون رو به ملت نشون بدیم..نمی گم اونجا چه خبر بود الان همتون میاید توی کامنت دونی می گید هوووووووووووووو تو باز رفتی نمایشگاه، الافی؟ بیکاری؟ کارو زندگی نداری؟ فقط همینو می گم که بعضی غرفه ها یه عنکبوتایی گذاشته بودن دم غرفه (اینجا منظور آدم عنکبوت صفته) آدم رو می نداختن تو رودربایستی به زور می بردنش تو غرفه ! بعد مگه به همین جا ختم می شد؟ اونجا هم یه زامبی راه می افتاد دنبال آدم به اسم اینکه می خواد کمک کنه هی تو کارت فضولی می کرد بعدشم پشت یقه رو می گرفت می نداختت روی صندلی و یه خانومی میومد ازت تست زبان بگیره و تایین سطحت بکنه و یه برگه تخفیف برات بنویسه و به زور بگه آموزشگاه ما خیلی عالیه و باید بیای ثبت نام..یعنی دهن آدم رو سرویس می کردن هاااااااا.. خلاصه دیگه همین. آهان یه چیز دیگه.. کرنفلکس چه ربطی به زبان خارجی داره؟ منظورم از کرنفلکس همون برشتوک یا همون چیز میزان که توی شیر می ریزن و برای صبحانه می خورنه ( برای کسایی که نمی دونن چیه گفتم ) .. توی نمایشگاه از این کرنفلکسا می ریختن توی لیوان با کمی شیر و می دادن بخوری البته مقدارش که کم بود و فقط برای تست کردن بود که اگه خوشت اومد بعدا بری و از فروشگاه بخری.. یه آقا و خانمی هم گذاشته بودن هی برات فک بزنن بعدش یه سوال ازشون کردم جواب سر بالا دادن!! بهشون گفتم حالا قیمت اینا چنده؟؟ گفتن باید بری از فروشگاه تهیه کنی!! به نظر شما ... چه ربطی به شقیقه داشت؟ اصلا همه ی اینا چه ربطی به زبان های خارجه داشت؟ شاید چون بچه خارجیا زیاد از این چیزا می خورن خواستن یکم تو نمایشگاه افه خارج بذارن..

خوب بذار ببینم انگاری همش توضیح نمایشگاه شد آره؟ الان می خواید توی کامنت دونی فحش بدید؟ بیاید یکمی منطقی باشیم.. چرا من باید بی فرهنگی رو از شماها یاد بگیرم خوب شماها یکم فرهنگ نمایشگاه رفتن رو از من یاد بگیرید..اصلا برای اینکه توضیحات نمایشگاه یادتون بره از دردسرای بعد از تماس گرفتنم با آموزشگاه قلمچی براتون بنویسم.. من یه زمانی یه غلطی کردم و شماره ی آموزشگاه قلمچی رو از ۱۱۸ گرفتم و باهاشون تماس گرفتم، بعد از اینکه خانومه داشت یه بند صحبت می کرد من توی یکی از مکثاش فرصت رو غنیمت شمردم و زودی گفتم خوب شما آدرس آموزشگاهتون رو بدین ... که خانومه گفت نه شما شماره ی تماستون رو برامون بذارید و اینا.. بعدش گفتم خوب من می خوام یه کمی فکر کنم بعدش شما آدرس بدین که اگه خواستم بیام برای ثبت نام .. خانومه گفت خوب شما شماره تماستون رو به من بدین و بشینید فکراتون رو بکنید تا ما باهاتون تماس بگیریم.. خلاصه از اون اصرار و از من انکار تا بالاخره دیدم نه بابا نمی شه انگاری باید شماره تماسم رو بهشون بدم.. خلاصه شماره رو دادم و خانومه کلی بعد باهام تماس گرفت و نه تنها اون روز بلکه هر روز به من زنگ می زد می گفت چی شد؟ چرا نمی آی ثبت نام؟ خوب شد آدرس بهشون ندادم بیان خفتم کنن..خلاصه روز چهارشنبه زنگ زده می گه بیا ثبت نام و اینا که بهش گفتم خوب حالا شاید پنجشنبه بتونم بیام که گفت خوب اگه پنجشنبه می خوای بیای باید تا ساعت ۱۰ صبح بیای چونکه جمعه آزمونه و باید اسمت رو نمی دونم چی کار کنیم و این صحبتا.. منم از پشت گوشی یه نگاه عاقل اندر سفیه بهش انداختم و گفتم خوب اگه جمعه آزمونه که من از آزمون بعدی ثبت نام کنم چون من که واسه آزمون آماده نیستم.. خلاصه اینجوری شد که دیگه روز پنجشنبه و جمعه دست از سر کچل ما برداشت و شنبه هم که بیرون بودیم و احتمالا زنگ زده اما ما نبودیم.. الانم که یکشنبه س تلفن که زنگ می زنه شیش بند بدنم می لرزه که الان این خانومه س می خواد از پشت تلفن بخورتم..کممممک.. من می ترسم..راستی این آزمونا ماهی دوبارن؟؟؟ هر کی می دونه تو کامنت دونی برام بنویسه..

پ ن۱: می گم شماها همتون آپ کردین اما ندیدم از بمب گوگلی چیزی بنویسین! پس عرق(عرغ؟) ملیتون کجا رفته ؟؟ نامردا لاقل یه پی نوشتی، بعدا نوشتی چیزی رو به بمب گوگلی اختصاص بدین..

پ ن۲: راستی من دیگه جدی جدی نمیام به هیچ کدومتون خبر آپیدنمو بدم هاااا.. هر کی می خواد بیاد هرکی نمی خواد نیاد دیگه کامنت دونیم مهم نیست پر از نظرات گهر بار باشه یا نه.. وقت من مهمتره..احتمالا فقط به دوستای کنکوریم خبر آپیدنمو بدم..

  نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/04ساعت 11:1  توسط بیتا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM