تبليغاتX
دنیای من - مردان زن نما!!
 
 
امشب حدودای ساعت ۱۰:۳۰ بود با ماشین داشتیم تشریف میبردیم خونه.میدون ونک ترافیکی بود خفن.دیدیم یه خانومی به ماشین جلوییمون گیر داده همچین که روشو برگردوند دیدیم صورتشو رنگ کرده.. کل صورت رنگ سفید با لپای گلی و یه رژ پر رنگ که قیافش بیشتر شبیه یه دلقک ترسناک شده بود..با کمی دقت به راحتی می شد تشخیص داد که این خانم در واقع آقاس و واقعا آدم با دیدنش مو به تنش سیخ می شدهااا.رفته بود سمت پنجره ی ماشینه و یه چیزایی به سر نشینا می گفت و اومد در ماشینم باز کنه که در قفل بود خلاصه با یه لبخند همینجور با اونا صحبت می کرد و هی می خواست در ماشینشون رو باز کنه که بالاخره یکی از خانمای توی ماشین لطف کرد و چند تا جیغ بنفش کشید تا یارو دیگه ول کرد و با همون لبخند وحشتناکش از جلوی ماشینمون رد شد رفت توی پیاده رو..اونجا یه پسر و چند تا دختر ایستاده بودن و همچین همشون کپ کرده بودن از ترس..پسره میخکوب شده بود به این جونور که از کنارش رد می شد نیگا می کرد..این جونور هم خوشش اومده بود انقد یارو ترسیده با لبخند یه تعنه ای بهش زد و رفت..یعنی پسره یه لحضه از ترس گوشت تنش ریختاااا.یعنی ترس رو می شد به وضوح تو صورتش خوند..خلاصه ما از اونجا رد شدیم..فک کنید ساعت ۱۰ شب ما داریم از مهمونی بر می گردیم میخواستیم با یه تیر دو نشون بزنیم و یه نونوایی شبانه روزی ای چیزی پیدا کنیم نون هم بخریم..آخه دریغ از یه تیکه نون اگه توی خونمون پیدا بشه..خلاصه رفتیم توی خیابون ملاصدرا که حدس می زدیم شاید نون فانتزی ای چیزی پیدا کنیم که ناکام موندیم و باز اومدیم از توی پس کوچه ها برگردیم که دیدیم دوتا دختر بد هیکل و شدیدا قناص دارن توی پیاده رو راه می رن..وقتی از کنارشون رد شدیم همچینی برگشتم نیگاشون کنم که چرا این شکلین که دیدم باز که اینا پسرن! با مانتو و شلوار و شال رنگی و یه صورتایی که از شدت آرایش داشت خفه می شد. با  اینکه توی ماشین بودیم و شیشه ها رو هم از ترس داده بودیم بالا اما من خودم به شخصه می دیدمشون همچین از ترس مور مورم می شد که نگو..اون خیابونی که توش بودیم می خورد به یه خیابون اصلی و این دو تا هم داشتن به سمت خیابون اصلی می اومدن و وقتی رسیدیم توی اصلی ترافیک بود خفن.. ماشینمون همینجور ایستاده بود و اون دوتا هم دیگه رسیده بودن به خیابون اصلی داشتن راه می رفتن منم همچین هی سرک می کشیدم نیگاشون می کردم که دیدم ماشین بغلیمون که سرنشیناش دو سه تا پسر بودن اینا رو که دیدن همچینی هول شدن هی گردنشونو می کشیدن ببیننشون و هی بوق می زدن و پسره فرمونو می پیچوند که بره سمت پیاده رو گفتم عجب اینا موجودات خاک برسرین..آخه چند تا مرد زن نما به چه دردتون می خوره اونم با این قیافه های وحشتناک..خلاصه دیگه توی مسیرمون تا خونه یک مورد دیگه هم از این جونورا مشاهده کردیم و موندیم که امشب چه خبره ماه کامل شده که دراکولا ها ریختن بیرون؟ چیه جریان؟..از پلیسم که خبری نبود بیاد این جونورا رو برداره بره..خلاصه به طرز وحشتناکی ذهنم مشغوله که این وضعیت هر شب توی خیابون ولی عصر حوالی میدون ونک برقراره یا یه خبری بوده امشب که مردای زن نما ریخته بودن توی خیابونو اینجوری مردمو می ترسوندن..

کامنت دونی رو اینبار باز می ذارم.. تورو خدا اگه می دونین جریان چی بوده یا اینکه مطلبی چیزی در این مورد جایی دیدین آدرسش رو برام بذارید که دارم میمیرم از فضولی..چنان این صحنات غیر عادی بودکه تا رسیدیم خونه من کامپیوتر رو روشن کردم و هر چی دیدم نوشتم تا بلکه اگه کسی که از ماجرا باخبره یه وقت گذری از وبلاگم رد می شد یه خبری چیزی بده ما هم بی اطلاع از دنیا نریم... من که با سرچ توی اینترنت به جایی نرسیدم اگه شما به چیزی رسیدین حتما به منم خبر بدین..

  نوشته شده در  جمعه 1387/06/08ساعت 23:48  توسط بیتا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM